خرداد ۱۷ ۱۳۹۲
جواب سوال ذهنیم رو در پارک گرفتم!

من معمولا زیاد پارک نمیرم ولی دیروز که دیگه از این تعطیلات خسته شده بودم پا شدم رفتم پارک کوچیکی که نزدیک خونه مونه…
نیمکتها که همه پر بود اونایی هم که فقط یه نفر روش نشسته بودند همچین وسط نیمکت لم داده بودند که انگار کاناپه خونشونه!!!
خلاصه یه نیمکت اون اتنهای پارک خالی بود رفتم و نشستم ، روبروم هم یه آقای حدود هفتاد و چند ساله نشسته بود
بعد از چند دقیقه یکی از دوستاش هم اومد پیشش نشست و شروع کردن حرف زدن…
چون بلند حرف میزدن از صحبتاشون میشد فهمید که(بقول خودشون) بازنشسته فرهنگ هستن…از همه مسائل اجتماعی داشتن حرف میزدن و راهکارهای مختلف میدادن برای حل این مسائل…من دیگه داشتم بلند میشدم که یهو یکیشون گفت :” خدا بیامرز پدرم،همیشه میگفت فلانی یه گوشِت در باشه یه گوشِت دروازه،یه سری چیزایی رو که دیدی باید وانمود کنی ندیدی و یه سری حرفایی که شنیدی باید وانمود کنی اصلا نشنیدی”
و من همینطور که داشتم از اونجا دور میشدم فکر میکردم که این جمله هایی که داشت به دوستش میگفت انگار برای من هم بود و شاید جواب چند تا سوال ذهنی من!!!



