سرمست شد نگارم…

گوش فرا دهید و لذت ببرید!
سرمست شد نگارم

 

سرمست شد نگارم ، بنگر به نرگسانش

مستانه شد حدیثش، پیچیده شد زبانش

گه می فتد ازین سو، گه می فتد از آن سو

آن کس که مست گردد، خود این بُوَد نشانش

چشمش بلای مستان ، ما را ازو مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش*

ای عشق ، الله الله ، سرمست شد شهنشه

برجه ، بگیر زلفش ، درکِش در این میانش

اندیشه ای که آید در دل، ز یار گوید ،

جان بر سرش فشانم پر زر کنم دهانش

آن روی گلستانش و آن بلبل بیانش

و ان شیوه هاش ، یا رب ، تا با کی است آنش ؟

این صورتش بهانه ست ، او نور آسمان است

بگذر ز نقش و صورت ، جانش خوش است ، جانش

دی را بهار بخشد ، شب را نهار بخشد

پس این جهان مرده زنده ست از آن جهانش

<< مولانا>>

*شحنه بمعنای داروغه است