خانم گُل

امان از دست این رباب خانم ،مثل همیشه دستم رو گذاشته بود توی حنا و ایندفعه یه خانم تپل و سفید، رو بجای خودش فرستاده بود به اسم خانم گُل با یه عادت عجیب ، که هر جا چوب میدید باید حتماً با انگشتش تق تق میزد بهش…تق تق…تق تق…

گفت عادت داره از اتاق خواب شروع کنه به نظافت…

اول از همه از میز آرایشم شروع کرد .فکر کنم یه دو سالی میشد پشتش ننشسته بودم…

همینطور که داشت شیشه شور رو پاف پاف میزد به آینه بهم گفت :

- خانم جان بچه نداری؟

+ نه خانم گل…کی حوصله بچه داره؟

- وااای خانم ناشکری نکن…  خدا قهرش میگیره…منو ببین فقط به عشقِ کمالم کار میکنم ،الهی دورش بگردم… و یه چیزی زیر لب گفت و به اطرافش فوت کرد و تق تق زد به میز آرایش

داره توی اووکراین دندونسازی میخونه،آقای دکتری شده واسه خودش…

با همون دستای خاکی و دستمال به دست رفت از توی کیفش یه چیزی رو پیدا کرد .

- الهی دورت بگردم ….خانم ببین عکسشو…

عکسشو گذاشت توی دستم…یه پسره ریزه میزه که روی یه سکوی سنگی نشسته و پشتش یه آب نما بود…پسر زل زده توی دوربین و داشت میخندید … پایین عکس تاریخ خورده بود…سال ۲۰۰۷

- بهش گفتم نکنه گول این دختر مو بورها رو بخوری ، درسِت رو بخون و بیا اینجا که خودم یه دختر عینه پنجه آفتاب واست در نظر گرفتم …خانم جان آخرین آرزوم عروسی کماله…یعنی میبینم اون روز رو؟

تق تق زد به میز آرایش دوباره…

- آره خانم جان این عکسو یه ماه پیش واسم فرستاده …پشتش هم شماره تلفنشو نوشته …

یه مکثی کرد و بعد مِن مِن کنان گفت خانم جان میشه اون شماره رو واسم بگیری؟

شماره رو گرفتم از این ور خانم گل با ذوق گفت هر کی برداشت بگو کمال ، کمال ، کمال … اینقدر بگو تا بفهمه. بعد گوشی رو بدین به خودم…چشاش از خوشحالی برق زد…

۲-۳ تا بوق خورد…چند کلمه انگلیسی از این ور…چند کلمه روسی از اون ور خط…بعد هم صدای بوق بوق بوق…

-چی شد خانم جان،نبود؟حتما امتحان داره رفته کتابخونه درس بخونه… الهی قربونش بره مادر…

عکس رو از دستم گرفت و رفت گذاشت توی کیفش. . تق تق…تق تق…

 .

 .

رباب خانم ایندفعه دیگه خودش اومده… یه ریز داره حرف میزنه…

* راستی از کار خانم گل راضی بودین؟

هنوز جوابمو نشنیده، دوباره شروع میکنه حرف زدن…

* آره بیچاره ،  پسرش رو با هزار امید و آرزو فرستاد خارجه تا دکتر دندون بشه، خدا همین یه پسر رو بهش داده بود…دین و دنیاش، کمالش بود …بعد دو سال واسش خبر آوردن که تصادف کرده جابجا مرده… حتی نتونست جنازه ش رو بیاره توی خاک خودمون …کمال موند توی غربت… راستی خانم جان ازتون نخواست که شماره پسرش رو واسش بگیری؟!