یادداشتهای روزانه دکتر دلژین
خوراک
  • خانه
  • درباره
  • پیام خصوصی
  • داستانهای کوتاه
  • کلینیک آنلاین دندانپزشکی

حال این روزهای من

بهمن ۴ ۱۳۹۰

زندگی یعنی تو بخندی و من ببینم…

 

توی راهرویی ایستادم که شاید فکرش رو نمیکردم یه روز از اینکه بخوام MRI بدم وحشت زده باشم گوشهامو تیز کردم ببینم بغل دستیهام که توی دستشون IV LINE تزریقه چی میگن؟؟درد داشته یا نه؟نمیدونم چرا انقدر آقایون نسبت به خانمها بیشتر اه و ناله میکنند…

دیروز اسم منم توی بیمارستان سوژه ای شده بود همه به اسم “دلژین ” پذیرش بهم میدادن…صدام میکنن آرش میاد لباس و داروهام رو میده بهم و میرم تو…راستی چه لباس ابی خوشرنگیه بجای اون روسری دست و پاگیر هم روی موهام یه کلاه میذارن :smile:

دیروز همه خوش اخلاق بودن!خانمه میاد بطرفم میگه به به خانم دلژین بالاخره امدی داخل بیا بشین برات آی وی لاینت رو بذارم…آستین دست راستمو میزنه بالا کبودی ناشی از یه خون گرفتن ساده رو که میبینه یه نچ نچ میکنه و استین چپ رو میزنه بالا یا علی مدد دو سه بار لاین رو جابجا میکنه تا خون رو میبینه…

روی تخت مخصوص ام آر آی دراز کشیدم هوا این تو سرده بهم تاکید میکنه که وقتی وارد دستگاه میشی سر و صدا زیاده اصلا نترس چشمات رو ببند و بگو بسم ا…

یعنی اون تو جشنواره صداهاست از هر نوع بگی طوریکه جرات تکون خوردن نداری بالاخره بعد حدود نیم ساعت تموم میشه برای منی که از محیطهای بسته همیشه وحشت داشتم تموم شدن این پروسه حکم زندگی دوباره رو داره…چشمام پر اشکه وقتی میبینمش اضطراب رو میشه  توی چشماش خوند…خدایا چی شد من که خوب بودم چرا به این روز افتادم…

حالا باید منتظر جواب باشیم لحظه های بد عمرم رو دارم میگذرونم تنها ایستادم آرش رفته داخل پشتمو میکنم به در شیشه ای هر چه بادا باد تا آخر عمر دست کشیدن از دندونپزشکی … کنار اومدن با ضعفهام…چند برابر شدن مسئولیتهای ارش و …

ام ار ای نرماله…وااای خدااا باورم نمیشه … گیجم…ارش یادش رفته کمکم کنه دکتر بهش یاداوری میکنه…میخندم…میخندیم…

***بدک نیستم…تا دو سه هفته دیگه احتمال داره بهتر بشم…دعا کنید…

***عنوان : از تویتتهای دیروز آرش در بیمارستان

توسط دلژین • حال این روزهای من • ۸۸

آذر ۳ ۱۳۹۰

شناخت آدمها در زمان Coffee Break !!!

 

یکی از رقت انگیزترین صحنه هایی که هر از گاهی میبینم توی کنگره ها ، اینه که موقع Break Time یا همون بقول خودشون پذیرایی،میایستم یه گوشه و برخی همکارانم رو نگاه میکنم که با چه ولعی بسمت شیرینی و نسکافه و چای حمله ور میشوند و در یک چشم بر هم زدنی کل میزها نه تنها خالی میشوند بلکه روی میزها پر از شیرینی های نصفه خورده شده و چای و نسکافه های ریخته شده ست…

متاسفم واقعا…شاید گاهی اوقات هر چقدر جماعتی سیرتر باشند حریص تر و گشنه تر خواهند بود!!!

توسط دلژین • حال این روزهای من, خفته در خود • ۶۵

1 2 3 4 5 6

درباره من

دلژین هستم...متولد سال 1360,متاهل , دندانپزشک... دلژین یه اسم کردیه بمعنای " قلب زندگی "... این جمله رو همیشه از من یادتون باشه: Be Yourself ... یه خانم هستم با نقشهای متفاوت در زندگی, یک فرزند , یک همسر , یک عروس ,یک خواهر, یک دوست , یک دندانپزشک و ... ولی همیشه سعی میکنم خودم باشم!

فهرست موضوعی

  • just for FUN (3)
  • My Best&old Memories (8)
  • آهنگهایی که دوست میدارم (۲۷)
  • برداشت آزاد (۱۷)
  • حال این روزهای من (۱۱)
  • خفته در خود (۹)
  • داستانهای کوتاه (۳)
  • درد دلهای دلژین (۶۰)
  • دست نوشته های دلژین (۳۲)
  • ذهن آشفته (۳۷)
  • روزانه های دلژین (۱۰۴)
  • سرگرمی (۲۱)
  • سفر نوشت (۴)
  • شعر و متنهای دوست داشتنی (۳۸)
  • عمومی (۵۳)
  • قطعۀ دوست داشتنی از یک کتاب (۴)
  • ماجراهای دوران دانشجویی (۱۰)

لینکهای ثابت

  • poem & pic
  • یک مرد

دوستان خوب دلژین

وبلاگهایی که در 2 روز اخیر آپدیت شده اند :

Google PageRank Checker