یادداشتهای روزانه دکتر دلژین
خوراک
  • خانه
  • درباره
  • پیام خصوصی
  • داستانهای کوتاه
  • کلینیک آنلاین دندانپزشکی

درد دلهای دلژین

آذر ۱۶ ۱۳۹۰

مزاحمت یا اطلاع رسانی؟!

 

 

یعنی باورتون نمیشه از صبح که بیدار میشم تا شب ۵۰ تا اس ام اس مزخرف برام میاد

*فروش آپارتمان ۶۰ متری در سهروردی

**تور ارزان چین و هندوستان

***حراج آدیداس در شعبه فلان

****آرایشگاه فلان در خدمت شماست با نازلترین قیمتها

*****ماست بندی بابا اصغر و پسران در خدمت همشهریان عزیز تهرانی

******عید فلان مبارک،عزاداری بهمان تسلیت

یعنی خسته شدم به معنای واقعی از دست این مسیج های مزخرف…حالا جدیدا مد شده که گوشی خونه یا موبایلت زنگ میزنه وقتی برمیداری میبینی یه خانم بدصدایی پشت یه نوار داره حرف میزنه “یا سلام فروش کارتهای تلفنی ارزان به خارج از کشور ، آمریکا ملعون دقیقه ای انقدر تومن،انگلیس ملعون تر دقیقه ای فلان تومن و …”

ایمیلت رو باز میکنی میبینی صد تا ایمیل مسخره اومده توی inbox …

*در سه روز حسابدار شوید

**مانند یک امریکایی پس از ۳۰ روز صحبت کنید فقط با سی دی های ما

***معجون دست ساخته صغری خانوم رو بخورید و ۲۰ سال جوان شوید

نشسته ای روی مبل و داری برنامه موردعلاقه ت رو از تی وی نگاه میکنی و خوشحالی که موبایلت سایلنته و تلفن خونه رو هم از پریز جدا کردی تا شاید یک یه ربعی همراه با نوشیدن یه قهوه از برنامه موردعلاقه ت لذت ببری که صدای آیفون درمیاد میری بسمت آیفون توی مانیتور یه خانوم رو میبینی میگی بفرمایید میگه شما کتاب مطالعه میکنید؟ و …عین یه نوار ضبط شده یه سری حرفهایی اندر باب اثرات مطالعه در زندگی و شکوفایی مغز بهت تحویل میده و آخر سر یه سری کتاب رو بهت معرفی میکنه و میگه اینها رو بخونید بعد از ۵ روز توی زندگیتون معجزه رخ میده مثلا یه مطب مفت و مجانی با تمام تجهیزات در محل موردنظرتون پیدا میکنی،آسمون پاره میشه و یه پول قلمبه میفته روی میز نهارخوریتون،دو تا بلیت مجانی برای سفر دور اروپا به دستتون میرسه ،کار انتقالی خواهرتون درست میشه،سینوزیت شوهرتون درمون میشه و …!!!

نه میخوام ببینم اینها اطلاع رسانیه یا مزاحمت؟؟!!

اصلا یه سازمان اجازه داره به شرکتهای مختلف شماره موبایل شخصی ت یا آدرس ایمیلت رو بفروشه؟!

***منم دلم خوشه هااا  یا بعبارتی خجسته هستم …. بابا جان اجازه کیلویی چند؟؟!!

 

توسط دلژین • درد دلهای دلژین, ذهن آشفته, روزانه های دلژین • ۴۵

آذر ۶ ۱۳۹۰

تجربه های سه روز کنگره!

 

این چند روز کنگره اخیر برای من تجربه های زیادی داشت چون افرادی که خودشون رو جز فرهیختگان میدونستند توی این کنگره جمعشون، جمع بود البته در ظاهر همه با هم دوست ولی در اصل قضیه هر گروه با گروه دیگر دشمنِ خونی!!!

* چون کنگره بصورت بین المللی بود خب طبعا مهمانهای خارجی هم داشتند و صبح تا ظهر تمام سخنرانیها انگلیسی بود و از بعد از نهار سخنرانیها فارسی برگزار میشد!

روز اول که بقول خودشون opening ceremony داشتند  بالطبع همه این بزرگان هم تشنه شهرت،پس یکی یکی پشت تریبون قرار میگرفتند و چند جمله ای انگلیسی صحبت میکردند که اونجا بود من فهمیدم چرا الان از مهدکودک به بچه ها زبان انگلیسی یاد میدهند و ضرورتش رو کاملا درک کردم چون وقتی یکی از این بقول خودشون پروفسورها پشت تریبون آمدن و شروع به خوشامدگویی و این حرفها کردند من یه لحظه فکر کردم شاید دارند به یه زبانی غیر از انگلیسی صحبت میکنند که من متوجه نمیشم مثلا چینی یا ژاپنی!!!

گفتم پروفسور، و درد و داغِ دلم تازه شد…توی این نوع کنگره ها هر کسی با اون یکی (البته از بزرگان) خوب باشه بهش میگه پروفسور و اگه توی یه دار و دسته نباشند به همون لقب دکتر بسنده میکنند…

دقیقا توی همون کنگره بود که من کنجکاو شدم و واژه پروفسور رو سرچ کنم تا به معنای لغوی این کلمه بزرگ و دهان پر کن پی ببرم که متوجه شدم بلللله این واژه معادل فارسی “استاد” هست…سیر پروفسور شدن بشرح زیر است :

استادیار(.Assistant professor)…دانشیار(Associate professor)…استاد(Professor)

حالا جالبه که خود این سیر سالیانِ سال طول میکشه و ما لفظ استاد رو به همه خطاب میکنیم از معلمهای دبیرستان تا استادهای دانشگاهی …ولی شخصی که به مقام استادی رسیده (البته جدا از پارتی بازیها و باند بازیها) زحمات زیادی کشیده ،مقالات چاپ شده در مجلات معتبر زیادی باید داشه ،تالیفات و تحقیقات زیادی انجام داده تا به این مقام شامخ رسیده اگر چه من از نزدیک شاهد طی کردن این پله های ترقی در افرادی بودم که حتی دو تا مقاله چاپ شده در مجلات داخل کشور خودمون هم نداشتند ولی افرادی هم هستند که بدون داشتن پارتی به این مقام رسیدند و استاد شدنشان ،حاصل زحمات خودشون بوده و توشه علمی زیادی دارند…

حداقل بیاییم با بکار بردن این لفظ در غیر جایگاه خودش، شخصیت علمی افرادی رو که در این راه زحمت کشیدند و استاد شدند را خدشه دار نکنیم و به همون واژه دکتر بسنده نماییم!!!

** یکی دیگه از نکات جالب این بود که توی یکی از همین سالنها نشسته بودیم و یکی از محققان سوئدی در حال سخنرانی بود که یهو با شنیدن صدایی همه سالن که تقریبا ۹۵ درصد ایرانی بودند به طرف مرکز صدا برگشتند…یکی از مدعوین خارجی یه آقای حدود ۳۵ ساله بودند که انگار آب و هوای سرد این چند روزه ایران بهشون نساخته بود و سرمای شدیدی خورده بودند و هر ۱۰ دقیقه یه بار یه “فین” جانانه میکردند…من قبلا شنیده بودم که در خیلی از کشورهای خارجی این عمل بعنوان یه عمل قبیح حساب نمیشه و خیلی راحت هر کسی در هر جا ولو یه محل رسمی این کار رو انجام میده ولی از اونجاییکه ما ایرانیها جامعه ای فرهیخته هستیم و یکی از اعمال قبیح و زشت “فین کردن” در مجامع عمومی هست دیدن این صحنه برامون بسیار رقت انگیزه … توی این سه روزه این آقا هر دفعه این عمل رو انجام دادند همه حضار به طرفشون برگشتن و یه نگاه عاقل اندر سفیه به ایشون تحویل دادند و یهو سالن منفجر شد از خنده!!!

البته بگم این آقا اصلا از رو نرفتند و تا آخرین دقایق روز سوم “فین فین کنان” در سالن اصلی حضور فعال داشتند…

توسط دلژین • درد دلهای دلژین, ذهن آشفته, روزانه های دلژین • ۳۲

1 2 3 4 5 6 7 8 »

درباره من

دلژین هستم...متولد سال 1360,متاهل , دندانپزشک... دلژین یه اسم کردیه بمعنای " قلب زندگی "... این جمله رو همیشه از من یادتون باشه: Be Yourself ... یه خانم هستم با نقشهای متفاوت در زندگی, یک فرزند , یک همسر , یک عروس ,یک خواهر, یک دوست , یک دندانپزشک و ... ولی همیشه سعی میکنم خودم باشم!

دانلود موزیک متن

فهرست موضوعی

  • just for FUN (3)
  • My Best&old Memories (8)
  • آهنگهایی که دوست میدارم (۲۸)
  • برداشت آزاد (۱۸)
  • حال این روزهای من (۱۵)
  • خفته در خود (۱۲)
  • داستانهای کوتاه (۳)
  • درد دلهای دلژین (۶۰)
  • دست نوشته های دلژین (۳۴)
  • ذهن آشفته (۴۲)
  • روزانه های دلژین (۱۰۸)
  • سرگرمی (۲۱)
  • سفر نوشت (۵)
  • شعر و متنهای دوست داشتنی (۴۱)
  • عمومی (۵۶)
  • قطعۀ دوست داشتنی از یک کتاب (۵)
  • ماجراهای دوران دانشجویی (۱۰)
  • مینیمال (۱)

آرشیو نوشته ها

لینکهای ثابت

  • poem & pic
  • یک مرد

دوستان خوب دلژین

وبلاگهایی که در 2 روز اخیر آپدیت شده اند :

Google PageRank Checker