یادداشتهای روزانه دکتر دلژین
خوراک
  • خانه
  • درباره
  • پیام خصوصی
  • داستانهای کوتاه
  • کلینیک آنلاین دندانپزشکی

درد دلهای دلژین

فروردین ۲۷ ۱۳۹۰

بینی حساس من!!!

 

سه روز آخر هفته رو توی یه کنگره مسخره گذروندم…واسه جمع کردن امتیاز بازآموزی مداوم و مدون…خدا رو شکر که هیچ یادگیری هم واسم نداشت … فقط صبح میرفتم تا بعدازظهر و بعدش عین یه جنازه از خستگی میفتادم روی تخت…

روز دوم از ساعت ۴-۶ برنامه بازآموزی مدون داشتیم…توی یه کلاس همه نشسته بودن و یه متخصص طب کار داشت راجع به کمر درد و مچ درد دندونپزشکا میگفت…منم داشتم ماهنامه سپید رو میخوندم…یهو احساس کردم که یه بویی میاد…بوی گند پا :sick: …متاسفانه دماغ من خیلیییییییی حساسه …کوچکترین بویی رو حس میکنه…آره بابا جان مثل سگ…خودم گفتم که دیگه به کسی زحمت گفتنش رو ندم!!!

خلاصه اینکه بسمت راستم نگاه کردم که R نشسته بود و مطمئن بودم که از این کارای زشت نمیکنه که توی یه جمع پاشو از توی کفشش دربیاره…ولی واسه اطمینان نگاه کردم که مطمئن بشم اون نیست…به سمت چپم نگاه نکردم چون یه خانم دکتر خیلیییییییی ژیگولی نشسته بود و احساس کردم اون خانم اصلا نمیتونه باشه…دیگه بو داشت دیوونم میکرد…بوی پایی که جورابش احتمالا چندین روز بود شسته نشده بود!!!

خلاصه هی جلو رو دید زدم خبری نبود…عقب رو نگاه کردم هیچ چیز مشکوکی رو پیدا نکردم…به خوندن سپید ادامه دادم…همونطور که داشتم میخوندم زیر چشمی سمت چپم رو یه دید کوچیکی زدم و دیدم بلههههههههههه خانم دکتر جیگولوی ما ،دو تا پاشو از کفشای خوشگلش درآورده و هی داره لای انگشتاش رو باد میده تا خنک بشن!!! :sick: :sick: :sick:

توسط دلژین • درد دلهای دلژین, روزانه های دلژین • ۳۲

فروردین ۲۴ ۱۳۹۰

بی فرهنگی یا …

 

دیروزبا R رفتیم مجتمع پایتخت، میخواست یه لپ تاپ بخره…توی طبقه همکف بودیم و پشت ویترین مغازه ها رو دید میزدیم…یهو یه مینی لپ تاپ خوشگل چشمم رو گرفت …به دست R با آرنج زدم یعنی ببینش…واقعا خوشگل و شیک بود…R گفت میخوای؟ خو منم یه لحظه جو گیر شدم و گفتم میخوام … رفتیم داخل مغازه ، یکی از نمایندگیهای …بود…توی مغازه سه تا فروشنده بود …دو تا جوونک و یه مرد حدود ۴۵ سال با یه ته ریش…۲-۳ نفر هم خریدار نشسته بودن…R رفت پرسید که قیمت اون مینی لپ تاپه چنده؟گفتش که این جنس دو ساعت رسیده الان دارم توی اینترنت سرچ میکنم تا مشخصاتش رو پیدا کنم (یکی از اون فروشنده جوونا)…تیکه تیکه که اطلاعات رو درمیاورد داشت به R میگفت که یهو اون فروشنده میانساله رو کرد به اون جوونه گفت:اینو ولش کن، بچسب به اون دو تا خریداری که لپ تاپشون رو خریدن!!!…نه اینکه فکر کنین یواش و درگوشی به پسره گفت هااا ، بلکه کاملا بلند و واضح گفت و بعدش هم رو کرد به R و گفت برو یه دوری توی پاساژ بزن بعد بیا…واقعا لحنش بی ادبانه بود و واقعا ما قصد خرید داشتیم چون من با اینکه لپ تاپ دارم ولی چون یه خورده سنگینه دنبال یه مینی میگشتم که سبک باشه…

خلاصه R اومد بیرون منم دنبالش…هنوز مات از بی تربیتی فروشنده دم مغازه وایساده بودیم…منو که باید شناخته باشین که یهو ار کوره درمیرم و اصلااااااااااااااااا تحمل بی ادبی و توهین رو ندارم…به R گفتم من میرم بهش تذکر بدم و بیام …تا اومد بفهمه چه خبره من توی مغازه بودم…رفتم جلوی پیشخون و به همون ۴۵ ساله بی ادب گفتم :ببخشید شما فکر نمیکنین که به شوهر من بی احترامی کردین و با بی ادبی صحبت کردین چون من واقعا قصد خرید داشتم…(من اصلا داد و بیداد نکردم و خیلی باادبانه بهش گفتم با اینکه خیلییییییییییی عصبانی بودم)…مردک با وقاحت تموم و با چشمای دریده ش بهم میگه :نه ، من میگم تو برو IT ت رو آپدیت کن بعد بیا، من بی ادبی نکردم…دیگه آمپرم زد بالا و برگشتم گفتم تو به ما میگی آی تیت رو آپدیت کن؟؟!!…برگشت جلوی همه بهم گفت خانم برو گمشو از مغازه م بیرون و با عصبانیت بسمت در پیشخونش به قصد زدن من اومد طوریکه اون دو تا فروشنده دیگه گرفنش و این فقط تقلا میکرد که حمله کنه سمت من و یه کتک مفصل به من بزنه!!!(البته از مادر زاده نشده کسیکه بخواد منو بزنه)…تموم این اتفاقات ظرف ۲-۳ دقیقه اتفاق افتاد ،وقتی به خودم اومدم که R منو از مهلکه آورده بود بیرون…تموم تنم میلرزید… رفتیم حراست مجتمع و زنگ زدیم ۱۱۰…حالا طبق معمول آدمای فضول میان اطرافت و ببخش و اینا…ولی R یه پا وایساده بودکه من شکایت دارم همین!!!

همونطور که ایستاده بودیم تا مامور۱۱۰ بیاد، نماینده اصلی شرکت … که توی طبقه دوم بود اومد و گفت شما تشریف بیارین طبقه بالا یه چایی  نسکافه ای میل بفرمایید تا راجع یهش صحبت کنیم…R گفت من با مامور میام پیشتون…از اونجاییکه وقتی زنگ میزنی ۱۱۰، دویاره هم باید زنگ بزنی تا حتما حتما بیاد…بعد زنگ دوم یه مامور اومد و ما رفتیم سمت مغازه مورد نظر…اون مرده رو از مغازه آورد بیرون…اول حرفای منو شنید و بعد حرفای اون مرد دروغگو رو…من به ماموره میگم بسمتم حمله ور شده  میگه نه میخواستم برم درو ببندم…آخه اگه میخوای در رو ببندی چرا دو نفر گرفتنت…پس حرکاتت کاملا شبیه حمله ور شدن بوده دیگه…انقدر وقیح و پررو بود که برگشته میگه اگه ازم شکایت کنین منم اعاده حیثیت میکنم!!!!!!!!!!!داشته باشین عمق وقاحت رو…

همون موقع دوباره آقای ع (نماینده شرکت …) اومد به زور ما رو با مامور برد دفترشون که طبقه بالا بود…R انقدر عصبی شده بود که فقط دستاش میلرزید…فروشنده میگفت که من حمله نمیخواستم بکنم…R گفت که مگه توی مغازه تون دوربین مدار بسته نیست؟فیلماشو بذارین…مامور هم گفت فیلماشو بذارین…حالا هی رفتن و اومدن ،آخر سر گفتن که پاک شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بلهههههههههه ما هم که نفهم !!!

حالا بود که فروشنده دستاش گذاشته بود روی شکمش و سرشو کج کرده بود و آقا مظلوم شده بودن یعنی مظلوم نمایی میکردن…من حالا هی میدیم R عصبی شده کوتاه هم نمیاد…یواشکی بهش گفتم R جان ولش کن اینا بدبختن یه غلطی کرده اگه الان جلوی جمع معذرت بخواد و اعتراف به اشتباهش کنه شکایت رو بی خیال میشی…انقدر بهش گفتیم که بالاخره رضایت داد و اون فروشندهه اومد و دست داد و عذرخواهی کرد و …

حالا من میخوام بگم ماها همه مون توی زندگیامون مشکلات زیاااااااد داریم…قسط،وام،اجاره حونه و …   ولی دلیل نمیشه سر یکی دیگه خالی کنیم مثلا من برم دندون مریضم رو خراب کنم … معلم شاگردش رو کتک بزنه … راننده تاکسی فحاشی کنه و …

اینها همه مسائلیه که ما هر روز میبینیم ولی یه مسئله واسه من خیلی تاسف برانگیزه و اونم احترام به خانمهاست…یه موقع بنا به همون سنت لوتی(لوطی) گری و جنتلمنی که آقایون داشتن،احترام خانمها خیلی حفظ میشد ولی الان دیگه اینطوری نیست…وقتی یه مرد به خودش اجازه میده که بخواد جلوی شوهر خانم،بزنتش دیگه واویلاست…واویلاااااااااااا

***اون مینی لپ تاپم که چشمم گرفته بودش عکسشو پایین گذاشتم…ویژگی خوبش اینه که مانیتورش برمیگرده و Tablet هم میشه

توسط دلژین • درد دلهای دلژین, روزانه های دلژین • ۷۲

« 5 6 7 8 9 10 11 12 »

درباره من

دلژین هستم...متولد سال 1360,متاهل , دندانپزشک... دلژین یه اسم کردیه بمعنای " قلب زندگی "... این جمله رو همیشه از من یادتون باشه: Be Yourself ... یه خانم هستم با نقشهای متفاوت در زندگی, یک فرزند , یک همسر , یک عروس ,یک خواهر, یک دوست , یک دندانپزشک و ... ولی همیشه سعی میکنم خودم باشم!

دانلود موزیک متن

فهرست موضوعی

  • just for FUN (3)
  • My Best&old Memories (8)
  • آهنگهایی که دوست میدارم (۲۸)
  • برداشت آزاد (۱۸)
  • حال این روزهای من (۱۵)
  • خفته در خود (۱۲)
  • داستانهای کوتاه (۳)
  • درد دلهای دلژین (۶۰)
  • دست نوشته های دلژین (۳۴)
  • ذهن آشفته (۴۲)
  • روزانه های دلژین (۱۰۸)
  • سرگرمی (۲۱)
  • سفر نوشت (۵)
  • شعر و متنهای دوست داشتنی (۴۱)
  • عمومی (۵۶)
  • قطعۀ دوست داشتنی از یک کتاب (۵)
  • ماجراهای دوران دانشجویی (۱۰)
  • مینیمال (۱)

آرشیو نوشته ها

لینکهای ثابت

  • poem & pic
  • یک مرد

دوستان خوب دلژین

وبلاگهایی که در 2 روز اخیر آپدیت شده اند :

Google PageRank Checker