اسفند ۱۶ ۱۳۹۰
وجدانها در خواب غفلت…
توی این چند وقته یه مقدار دستم بدتر شده بود دکترم گفت که مایع مغزی نخاعی ازم بگیرن تا یکسری آزمایشات تخصصی تر انجام بشه…دیروز باید میرفتم بیمارستان.
استرس زیادی داشتم چون میدونستم درد زیادی رو باید متتحمل بشم ولی چاره ای نبود دیگه…خلاصه ساعت ۹ توی اتاق جراحی سرپایی اورژانس آماده بودم تا دکتر ازم مایع نخاعی رو بگیره…حدود یه یک ربعی طول کشید دردش زیاد بود اما تموم شد…باید تا دو ساعت بعدش بستری میشدم و استراحت میکردم ولی باید بدونیم که توی اتاق جراحی سرپایی یه بیمارستان شلوغ مطمئنا جای استراحت نیست …
از بیرون اتاق صدای آه و ناله های آدمهای مختلف شنیده میشد…در باز شد و یه آقای حدود ۳۵-۴۰ ساله رو آوردن که سوار موتور بوده و با یه وانتی تصادف کرده و پاش رفته بود توی سپر وانت…رزیدنت مربوطه اومد وشروع کرد ازش هیستوری گرفتن…آخرش بهش میگه ببین اگه ازت پرسیدن دکتر فشارت رو گرفت بگو آره و اینکه فشارت ۱۲۰ روی ۷۰ بوده!!!دوباره میره و بعد چند دقیقه میاد و به مریض میگه ببین اگه اینجا بخوای بمونی باید زخمت باز بشه و شستشو بدهیم و بعدش بخیه بزنیم و در آخر پات تا زانو بره توی آتل گچی…جوری این مراحل رو توضیح میده که ترس رو توی چشمهای مریض میشه دید با یه حالت التماس به پزشک میگه خب چیکار کنم؟با خونسردی تمام بهش جواب میده که اینجا رو بپیچون برو یه درمونگاه که فقط یه بخیه بزنن!!!
بیمار خوشحال از اینکه کاراش داره زود راه میفته سرش رو به علامت تشکر تکون میده و من همچنان دارم به خونریزی پاش نگاه میکنم و اینکه مگه گرفتن فشار چقدر وقت پزشک رو خواهدگرفت؟؟؟مگه باز کردن زخم و اکسپلور کردن نباید الزاما انجام بشه تا از عدم وجود جسم خارجی توی اون ناحیه مطمئن بشیم؟؟مگه تعهد پزشکیمون رو یادمون رفته؟پس وجدان کاری چی؟؟یه لحظه اون پزشک با خودش فکر نمیکنه که شاید یه روزی پدر یا برادر خودش توی یه همچین موقعیتی قرار بگیره؟؟
وجدانها خفته در خواب غفلت هستند!!!
***باز هم تاکید میکنم هنوز هم پزشکان با وجدانهای بیدار و مسئول ومتعهد کم نیستند…






