شهریور ۱۱ ۱۳۸۹
جواب سوالم در پست قبل توسط یکی از خوانندگان(آقای آرش)
دلژین عزیز
تا آنجا که در توانم هست سعی میکنم در قالب کلمات بیان کنم ….اگر بتوانم !
آفرینش یک اتفاق نیست یک جریان همیشگی است. مادامی که ما در حصار زمان زندگی میکنیم ، خودبخود تمامی پدیده ها را یک اتفاق یا ابداع تلقی میکنیم.
زمانی که یک نقاش تصویری را در ذهن خود میپروراند ، و سپس آنرا به روی کاغذ آورده و به آن عینیت میبخشد در حقیقت تخیل خویش را به گونه ای که مطلوب اوست آفریده است. ولی ما آنرا ابداع میدانیم. نقاشی سالهای سال برای دیگران قابل رویت بوده و تحسین همگان را بر می انگیزد… عمر مفیدی دارد و سرانجام دچار فرسایش شده و از بین میرود ( مانند تمامی مخلوقات دیگر )ولی چون ساخته و پرداخته ذهن یک انسان است آنرا نوعی ابداع یا اختراع تلقی میکنیم و حساب آفرینش را از آن جدا میکنیم. چون میدانیم که در یک زمان و مکان خاص و توسط یک فرد خاص بوجود آمده است.
حال چرا انسان خود را خلق میداند ؟ مگر ما متولد یک زمان خاص و یک مکان خاص نیستیم و خالق هم مادر عزیزمان ؟
پاسخ در اینجاست :میتوان از هر اثر هنری و علمی عین آنرا دوباره ابداع کرد و خصلت اصلی هنر و علم بشر هم همین قابلیت تکرارپذیری آنست. ولی چون نمیتوانیم مانند خود را ابداع کنیم و در این زمینه ناتوانیم، پس آفریده شده ایم.
فرض کنیم:
خداوند= دریا
انسان = قطرات آب
گرمای خورشید و تلاطم هوا = سختیهاو تجاربی که بشر متحمل میشود
قطرات سطحی آب دریا نمیدانند که عمق دریا چقدر است!ابرها را میبینند و در آرزوی رسیدن به آن سختیها و مشکلات را به جان میخرند و در حرارت خورشید تبخیر میشوند تا به اوج میرسند. زمانی که به اوج آسمان رسیدند به ابرها میپیوندند و در نهایت کمال خود دوباره به شکل باران به جایگاه اولیه خود برمیگردند. حقیقت همینست که ما همگی قطره هایی از وجود بیکران دریایی را میسازیم که نام خدا بر آن نهاده ایم.
آن چیز که در انسان ایجاد انگیزه میکند که تبخیر شود به سمت معبود خود ، نوعی انرژی است که آنرا عشق مینامیم. اگر خداوند خالق است چون تجلی واقعی نیروی عشق است و طبیعت هم مانند نقاشی همان نقاش ، از نیروی عشق او عینیت یافته. تمامی مخلوقات معلول عشق خداوندند چون محصول اصلی عشق خلق کردن است. ما همه عاشق به دنیا می آییم چون قسمتی از همان دریای عشقیم. پس در طول زندگی و در حصار زمان ، عشق خود را به روشهای گوناگون به عینیت رسانده و مانند خدای خود خلق میکنیم. چه نقاشی باشد و چه در معنای واقعی خلق یک انسان.
بدینگونه سختیها را تحمل میکنیم تا همانند قطرات آب خود را به عرش برسانیم که در حقیقت در آن نقطه آواز خوشایند معبود خود را میشنویم که ما را میخواند! نمیدانیم که او همان جاست که ما از آن برخاستیم. او تغییری نکرده ولی ماییم که با کسب تجربه به قطره دیگری تبدیل شده ایم. این بار با شدت هر چه تمام تر به سوی او برمیگردیم ولی با کوله باری سنگین از تجربه و ابداعات ( خلق شده ها ). اینبار آنقدر سنگین شده ایم که در هنگام باز گشت به دریا به قعر آن فرو خواهیم رفت تا سرانجام در قعر این دریای بیکران، در نهایت آرامش در کنار معبود همیشگی خود آرام گیریم. از آنجا دیگر آسمان معلوم نیست فقط قطرات سطحی آب را میبینیم که با انرژی و انگیزه هر چه تمام تر برای صعود به آسمان لحظه شماری میکنند …


