یادداشتهای روزانه دکتر دلژین
خوراک
  • خانه
  • درباره
  • پیام خصوصی
  • داستانهای کوتاه
  • کلینیک آنلاین دندانپزشکی

دست نوشته های دلژین

مرداد ۳ ۱۳۸۹

کاش بودی…نبودنت سه سال شد…

عاشق صبحهای تابستونم  چرا؟؟؟ چون واسم یه حس خوب رو تداعی میکنه…اون موقع ها صبح تابستون رو بی هیچ دغدغه ای خواب بودم …خنکای باد کولرباعث کرخت شدن بدنم میشد…یهو یه بوی خوبی بینی ام رو قلقلک میداد این بوی خوب از دریچه کولر میومد و منو تازه میکرد…هنوزم حسش میکنم بوی ادکلنت رو بابا جونم

اون صبحهایی که خواب بودم و با بوی خوش ادکلنت بیدار میشدم…بعد صدای حرف زدن آهسته رو با مامان میشنیدم سر میز صبحونه…آخ که عاشق اون روزهام…دلم تنگ شده واسه اون روزها که یهو بپرم از اتاقم بیرون و غرغر کنم که چرا نذاشتین بخوااااابم…و شما با اون خنده مهربونت بگی  : توپولی تنبلی من…

واییییییییییییی خدا باورم نمیشه فردا میشه سه سال…کولر روشنه ولی بوی ادکلنت نمیاد چراااااااااا

ای خدا ناله میکنم  ضجه میزنم …چرا نیست که منو بغل کنه…

بابا جونم میدونی وقتی دلم واست تنگ میشه چیکار میکنم؟…میرم سراغ کمدت توی اتاق خوابتون همون کمدی که با مامان نصف نصف استفاده میکردین…سرمو میکنم توی لباسات بو میکشم…هنوز مامان لباسات رو جمع نکرده ها….برگرد بیا پیشمون…دیگه طاقت دوریت رو ندارم

پاشو دیگه قرصات دیر شده پاشو با آب اوردم واست…پاشو مگه بدنت درد نمیکنه بذار ماساژت بدم مثل اون روزها…

ای لعنت بر این بیماری سرطان…لعنت به هر چی درده که تو رو از پا انداخت

لعنت به این سرطان که منو خواهرام رو بی بابا کرد…مهتاب رو بی یارو یاور

پاشو بذار یه بار دیگه صورت مهربونت رو ببینم که نذاشتن واسه اخرین بار ببینمت…که داغش هنوز روی این دلمه…

پاشو بذار اون سرتو ببوسم …بهم گفتی قوی باشم …ببخشید این حرفت رو نمیتونم گوش کنم…بدون شما قوی باشم…مگه میشه؟؟؟…مگه میشه  درخت بدون ریشه؟؟؟

ریشه نیست …درخت هم خشکید…

دلم خیلی پره…ولی دیگه گریه ست که امونم نمیده…


توسط دلژین • دست نوشته های دلژین • ۲۳ • برچسب ها: پدر

تیر ۲۸ ۱۳۸۹

عینک بدبینی واسه قلبت ضرر داره دلژین…

هر چی بچه تریم  دنیامون کوچیکتره…بنظرمون همه آدما مهربونن…همه رو دوست داری…

ولی وقتی بزرگ میشی و میری توی اجتماع بی در و پیکر…کلا دنیات عوض میشه…لااقل راجع به من این موضوع صادقه

چند وقتیه نسبت به همه آدمها بدبین شدم…فکر میکنم این شخص آدم بدیه مگه خلافش ثابت بشه…امروز داشتم فکر میکردم که  هی دلژین چرا اینطور شدی؟؟؟

با توام دلژین…

این عینک بدبینی رو که زدی به چشمات مطمئنا واسه قلبت ضرر داره ها…قلبتو سنگ میکنه…ممکنه بعضی وقتها بعضی آدمها در حقت بدی کرده باشن …اذیتت کرده باشن…اشکت رو درآوردن…باعث شدن ساعتها    روزها   ناراحت باشی …ولی هیچوقت استثناها رو به همه عمومیت نده…جواب قلبتو چی میدی؟؟؟

دلژین بیا و همه آدمهای بدی که توی زندگیت اذیتت کردن رو فراموش کن و همه ناراحتیهات رو از اون آدمها بریز دور..بدون که هر آدمی یه وجود خوبی هم داره…واگذار کن به گذر زمونه

عشق بده تا عشق بگیری…

توسط دلژین • دست نوشته های دلژین • ۶ • برچسب ها: بدبینی, دلژین, عینک, قلب

« 10 11 12 13 14 15 16 17

درباره من

دلژین هستم...متولد سال 1360,متاهل , دندانپزشک... دلژین یه اسم کردیه بمعنای " قلب زندگی "... این جمله رو همیشه از من یادتون باشه: Be Yourself ... یه خانم هستم با نقشهای متفاوت در زندگی, یک فرزند , یک همسر , یک عروس ,یک خواهر, یک دوست , یک دندانپزشک و ... ولی همیشه سعی میکنم خودم باشم!

دانلود موزیک متن

فهرست موضوعی

  • just for FUN (3)
  • My Best&old Memories (8)
  • آهنگهایی که دوست میدارم (۲۸)
  • برداشت آزاد (۱۸)
  • حال این روزهای من (۱۵)
  • خفته در خود (۱۲)
  • داستانهای کوتاه (۳)
  • درد دلهای دلژین (۶۰)
  • دست نوشته های دلژین (۳۴)
  • ذهن آشفته (۴۲)
  • روزانه های دلژین (۱۰۸)
  • سرگرمی (۲۱)
  • سفر نوشت (۵)
  • شعر و متنهای دوست داشتنی (۴۱)
  • عمومی (۵۶)
  • قطعۀ دوست داشتنی از یک کتاب (۵)
  • ماجراهای دوران دانشجویی (۱۰)
  • مینیمال (۱)

آرشیو نوشته ها

لینکهای ثابت

  • poem & pic
  • یک مرد

دوستان خوب دلژین

وبلاگهایی که در 2 روز اخیر آپدیت شده اند :

Google PageRank Checker