مهر ۷ ۱۳۹۰
درس عبرت برای همگان!!!
دانشجوی سال پایین بودم … اونروز تا عصری مریض داشتم حسابی خسته و داغون،توی رختکن در حال عوض کردن مانتو بودم که الی اومد و مثل همیشه پر از انرژی،همیشه و همه جا این دختر بمب انرژی بود و هست،از کوچکترین مسئله بیخودی یه موضوع بامزه ای میساخت و هار هار میخندید و ما هم از خنده اون میخندیدیم…کمدهامون کنار هم بود ، کارم که تموم شد گفت صبر کن من سر راه برسونمت (خونه ما کوچه روبه رویی دانشکده بود)…صبر کردم تا کارش تموم شد و از دانشکده زدیم بیرون ،اوایل دی ماه بود و هوا هم داشت کم کم تاریک میشد…نشستیم توی ماشینش ،یهو گفت دلژین بیا بریم یه چیزی بخوریم و بعد بریم خونه …
یه کافی شاپ توی همون پاسداران رو انتخاب کردیم که قبلا نرفته بودیم …رفتیم داخل و نشستیم روی یکی از میزهای دو نفره ش…حالا الی مسخره بازیش عود کرده بود و هی میگفت خاک توی سرت دلژین ،الان جای من باید R بود…میزهای اطرافمون همه دختر و پسرایی بودن که عاشقانه نشسته بودند و داشتن صحبت میکردند…
گارسون فندک به دست اومد که شمعِ روی میزمون رو روشن کنه و باز الی نتونست خودشو کنترل کنه و از خنده منفجر شد…یعنی یارو بیچاره مونده بود که چی کار کنه ،که من ازش تشکر کردم و رفت و با منو برگشت
هر دومون گشنه بودیم شدیدا ، توی منو هم هر چی میگشتیم فقط به اسمهای عجیب و غریب برمیخوردیم اصلا نمیدونستیم چی به چیه؟
گارسون رو صدا کردیم و اومد بهش گفتیم یه نوشیدنی گرم و خوشمزه، چی پیشنهاد میکنید؟گفت بذارید من مسئول نوشیدنیها رو صدا کنم !!! ![]()
بعد از چند دقیقه یه آقایی اومد و گفت در خدمتم…ازش پرسیدیم یه نوشیدنی گرم و خوشمزه میخوایم سفارش بدیم ولی واقعا موندیم که چی انتخاب کنیم…با آرامش خاصی برگشت به هر دومون نگاهی کرد و گفت منتظر دو تا نوشیدنی خوشمزه باشید به انتخاب خودم!
ما هم عین دو تا خنگ قبول کردیم هنوز نرفته بود که الی گفت لطفا دو تا تیکه کیکِ پیشنهادی خودتون رو هم واسمون بیارید و طبق معمول نیشش تا بناگوش باز شد!
تا سفارشهامون رو بیارند ما هم مشغول دید زدن میزهای اطراف بودیم ، من هر چی نگاه میکردم میدیدم روی همه میزها نهایت دو تا فنجون قهوه ست کسی نه کیکی سفارش داده نه چیز دیگه ای…به الی گفتم پس چرا همه فقط قهوه دارن میخورن؟با بیخیالی گفت چون پسرا خسیس تشریف دارند و دخترا هم میخوان کلاس بذارن،واسه همینه!!!
گارسون اومد با دو تا لیوان گنده در حد لیوان رستم که روش پر از خامه و پودر شکلات بود و دو تا تیکه کیک گنده که یکیش کیک توت فرنگی بود و یکیش شکلاتی…نوشیدنیش انقدر روش خامه بود که اصلا نمیشد خورد … من که نفهمیدم چی بود مخلوطی از قهوه و بستنی و خامه و تیکه های بیسکوئیت و بادوم…انقدر سنگین بود که من نتونستم نه اونو تا تهش بخورم نه کیکم رو…ولی خب همراه شفیق بنده کلا میز رو جارو کرد…
یعنی توی اون فضای تاریکِ رمانتیک که مخصوص دختر و پسرا بود و همه داشتن قهوه میخوردن و سیگار دود میکردند واقعا ما دو تا با اون سفارشمون و خنده هامون و مسخره بازیها،وصله ناجور بودیم و نمادی از دو دختر الکی خوش!!!
وقتی خوردن و نوشیدن تموم شد ، اشاره کردیم که صورت حساب رو بیارن…من و الی زیاد با هم بیرون میرفتیم و اکثر اوقات هم هر کسی سهم خودش رو میداد مگه به یه مناسبت خاص که بخوایم اون یکی رو مهمون کنیم…اون روز مناسبت خاصی نبود قرار شد اون حساب کنه و من توی ماشین سهمم رو بدم…
صورت حساب رو آوردن…الان اصلا یادم نمیاد چقدر شده بود ولی انقدر یادمه که اگه رفته بودیم دو پرس غذا خورده بودیم بازم انقدر نمیشد…اولش که برق از کله مون پرید و تازه فهمیدیم چرا همه دارن قهوه میخورن!!!
خلاصه الی شروع کرد به پول شمردن،هی شمرد و شمرد…رو کرد بهم و گفت دلژین پولم ته کشید سه تومن بذار روش بریم…بهش گفتم آخه تو کی میخوای آدم بشی و با خودت درست حسابی پول بیاری؟ها؟!!! ![]()
دست کردم توی کیفم تا کیف پولم رو دربیارم هی گشتم دیدم نیست دوباره گشتم نبود … تازه یادم افتاد که صبح که کیفمو عوض کردم کیف پولم رو جا گذاشتم توی اون یکی کیف …توی کیفم هم یه قرون پول پیدا نمیشد…دیگه عصبی شده بودم … یعنی دو تا آدم گنده اومده بودیم کافی شاپِ فلان که معروفه تا خرخره هم خوردیم و پول هم کم آوردیم…
حالا مونده بودیم چی بگیم به یارو…الی اصرار داشت که من بمونم توی کافه و اون بره دم خونه ما و کیف منو بیاره ولی من قبول نمیکردم استرسی شده بودم …گفت پس خودت برو بگو ما پول کم داریم و یه کارتی چیزی میذاریم تا بریم و سه تومن رو واستون بیاریم!!!
منم که کارتی نداشتم توی کیفم، کارت ماشینش رو داد بهم،حالا من شرمنده،سرافکنده،با حقارت تموم ، با صورت حساب و پول رفتم طرف گارسون،اونم داشت میومد به طرف میز ما،ما هم نمیخواستیم که میزای بغلی متوجه بشن،بالاخره با هزار شرمندگی و بدبختی حرفمو زدم…اولش خنده ش گرفته بود که واسه سه تومن ما کارت ۲۰۶ داریم میذاریم بعدش گفت اصلا مهمون ما قابلی نداره و از این حرفها …خلاصه دیگه طولش ندم ما رفتیم و پول آوردیم و دادیم بهشون…ولی درس عبرتی گرفتیم که :
۱- وقتی میخوای بری یه جایی چیزی بخوری اول چک کن ببین پول کافی داری یا نه ،حداقل چک کن که کیف پولت همراهته یا نه
۲- وقتی میری یه جایی که قبلا نرفتی و اطلاعی از قیمتهاش نداری لطفا جوگیر نشو و سفارش مخصوص نده و به پیشنهاد و انتخاب مسئول نوشیدنیها گوش نده چون قراره آخر سر حسابییییییییی خدمت جیب مبارکت برسند
۳- وقتی میبینی رفتی نشستی جایی و هر جا رو نگاه میکنی و میبینی همه دارند یه فنجون کوچیک قهوه میخورند بدون استثنا،بفهم که یه چیزایی هست که تو خبر نداری پس لطفا هوشیار باش!!!یعنی کلا جوگیر نشو هیچوقت
![]()



