یادداشتهای روزانه دکتر دلژین
خوراک
  • خانه
  • درباره
  • پیام خصوصی
  • داستانهای کوتاه
  • کلینیک آنلاین دندانپزشکی

دی ۸ ۱۳۹۰

زیبایی…

 

سر یه موضوعی ، درگیر فهمیدنِ مفهوم زیبایی شده بودم…هی سرچ کردم تنها ویکی پدیا تونست کمکم کنه ، یعنی توی نت تنها ۴ خط موثق راجع به مفهوم زیبایی پیدا کردم :

*** زیبایی یکی از مفاهیم فلسفی است.

“” ویل دورانت (نویسنده کتاب لذات فلسفه) عقیده دارد زیبایی زاده میل است. یکی از نشانه‌های برجسته اینکه زیبایی زاده میل است این است که شیِ مطلوب پس از آنکه به دست آمد ، زیباییِ خود را از دست می‌دهد. آن چه می‌خواهیم برای خوبیِ آن نیست، بلکه برای آن خوب است که آن را می‌خواهیم.
آبی بودن آسمان برای خوشایندی ما نیست، بلکه چشمان ما به تدریج با آسمان آبی خو گرفته و آن را خوشایند یافته‌اند. لذت طبیعی هر شکل و رنگی به نسبت تکرار آن در سرگذشت انسان است.
زن نیز برای آن منبع زیبایی شناخته شد که عشق مرد به زن قوی تر از عشق زن به مرد است اگر چه مدتش کوتاه تر است.


*** منبع:ویکیپدیا

جالب بود که همین چهار خط  مفهومی که من از زیبایی داشتم را زیر و رو کرد!

مفهوم شما از زیبایی چیه؟؟؟

آیا با ویل دورانت هم عقیده هستین؟ یعنی واقعا اون چیزی رو که ما  می‌خواهیم برای خوبیِ اون نیست، بلکه برای اون خوب هست که اون رو می‌خواهیم؟؟؟

توسط دلژین • ذهن آشفته, عمومی • ۷۱

دی ۵ ۱۳۹۰

مبادا که تَرک بردارد…

سهراب سپهری رو که همه میشناسید و شاید بشه گفت ۹۰ درصد به شعراش علاقمند هستین…

متولد کاشان بود پدرش”اسدالله” و مادرش “ماه جبین” اهل شعر و هنر بودن…پس از گرفتن دیپلم،راهی دانشکده هنرهای زیبای تهران شد و در همان زمان بود که اولین مجموعه شعر نیمایی خود را به نام “مرگ رنگ “منتشر کرد…سهراب علاوه بر شعر به نقاشی هم علاقه زیادی داشت و نیز به فرهنگ و تمدن مشرق زمین،بخاطر همین علاقه ، مدتی در ژاپن مشغولِ یادگیری هنر حکاکی روی چوب بود …

سهراب ابتدا به “سبک نیمایی” شعر میگفت ولی بعد از مدتی با توجه به آموخته هایش در زمینه ” فلسفه ذن ” ، سبک خود را تغییر داد ،که نمونه بارز این سبک در مجموعه “حجم سبز“آشکاره و معمولا برای شعر گفتن انزوا رو انتخاب میکرد و به  کویرهای کاشان پناه میبرد…دو تا از معروفترین شعرهاش ” صدای پای آب و مسافر ” است…

سهراب در اول اردیبهشت سال ۵۹ بعلت سرطان خون درگذشت و آرامگاه ابدی وی ، در امامزاده ای در روستای مشهد اردهال(روستایی اطراف کاشان) شد…

اولین سنگ مزار سهراب یک کاشی فیروزه ای ساده بود …

بعد از مدتی یکی از دوستان نزدیکش،در یکی از سالمرگ های وی ،سنگ ساده قبلی را با سنگی خطاطی شده با شعر خود سهراب جایگزین کرد…

بعد از مدتی در هنگام تعمیر امامزاده ،بخاطر سهل انگاری کارگران، ریخته شدن مصالح باعث خرد شدن سنگ مزار سهراب میشود و در نتیجه سنگ جدیدی که بطور خیلی ابتدایی و ناشیانه از سنگ قبلی کپی برداری شده بود جایگزین میشود…حد ناشیانه بودنش کاملا مشخصه در عکس…

و بالاخره سنگ چهارم ،که بدون اطلاع خانواده سهراب بر روی سنگ قبلی قرار میگیرد!!

 

روحش شاد و در آرامش…در تمام مدتی که در حال آماده کردن برشی از زندگی سهراب و سپس ماجرای سنگهای متعدد مزارش بودم همواره داشتم فکر میکردم که چرا اولین سنگ و بنظرم اصلی ترین سنگ مزارش،تنها یک کاشی فیروزه ای ساده بود؟ براستی چرا؟ نظر شما دوستانِ سهراب دوست چیه؟


توسط دلژین • ذهن آشفته • ۵۳

« 2 3 4 5 6 7 8 9 »

درباره من

دلژین هستم...متولد سال 1360,متاهل , دندانپزشک... دلژین یه اسم کردیه بمعنای " قلب زندگی "... این جمله رو همیشه از من یادتون باشه: Be Yourself ... یه خانم هستم با نقشهای متفاوت در زندگی, یک فرزند , یک همسر , یک عروس ,یک خواهر, یک دوست , یک دندانپزشک و ... ولی همیشه سعی میکنم خودم باشم!

فهرست موضوعی

  • just for FUN (3)
  • My Best&old Memories (8)
  • آهنگهایی که دوست میدارم (۲۷)
  • برداشت آزاد (۱۷)
  • حال این روزهای من (۱۱)
  • خفته در خود (۹)
  • داستانهای کوتاه (۳)
  • درد دلهای دلژین (۶۰)
  • دست نوشته های دلژین (۳۲)
  • ذهن آشفته (۳۷)
  • روزانه های دلژین (۱۰۴)
  • سرگرمی (۲۱)
  • سفر نوشت (۴)
  • شعر و متنهای دوست داشتنی (۳۸)
  • عمومی (۵۳)
  • قطعۀ دوست داشتنی از یک کتاب (۴)
  • ماجراهای دوران دانشجویی (۱۰)

لینکهای ثابت

  • poem & pic
  • یک مرد

دوستان خوب دلژین

وبلاگهایی که در 2 روز اخیر آپدیت شده اند :

Google PageRank Checker