آذر ۶ ۱۳۹۰
تجربه های سه روز کنگره!
این چند روز کنگره اخیر برای من تجربه های زیادی داشت چون افرادی که خودشون رو جز فرهیختگان میدونستند توی این کنگره جمعشون، جمع بود البته در ظاهر همه با هم دوست ولی در اصل قضیه هر گروه با گروه دیگر دشمنِ خونی!!!
* چون کنگره بصورت بین المللی بود خب طبعا مهمانهای خارجی هم داشتند و صبح تا ظهر تمام سخنرانیها انگلیسی بود و از بعد از نهار سخنرانیها فارسی برگزار میشد!
روز اول که بقول خودشون opening ceremony داشتند بالطبع همه این بزرگان هم تشنه شهرت،پس یکی یکی پشت تریبون قرار میگرفتند و چند جمله ای انگلیسی صحبت میکردند که اونجا بود من فهمیدم چرا الان از مهدکودک به بچه ها زبان انگلیسی یاد میدهند و ضرورتش رو کاملا درک کردم چون وقتی یکی از این بقول خودشون پروفسورها پشت تریبون آمدن و شروع به خوشامدگویی و این حرفها کردند من یه لحظه فکر کردم شاید دارند به یه زبانی غیر از انگلیسی صحبت میکنند که من متوجه نمیشم مثلا چینی یا ژاپنی!!!
گفتم پروفسور، و درد و داغِ دلم تازه شد…توی این نوع کنگره ها هر کسی با اون یکی (البته از بزرگان) خوب باشه بهش میگه پروفسور و اگه توی یه دار و دسته نباشند به همون لقب دکتر بسنده میکنند…
دقیقا توی همون کنگره بود که من کنجکاو شدم و واژه پروفسور رو سرچ کنم تا به معنای لغوی این کلمه بزرگ و دهان پر کن پی ببرم که متوجه شدم بلللله این واژه معادل فارسی “استاد” هست…سیر پروفسور شدن بشرح زیر است :
استادیار(.Assistant professor)…دانشیار(Associate professor)…استاد(Professor)
حالا جالبه که خود این سیر سالیانِ سال طول میکشه و ما لفظ استاد رو به همه خطاب میکنیم از معلمهای دبیرستان تا استادهای دانشگاهی …ولی شخصی که به مقام استادی رسیده (البته جدا از پارتی بازیها و باند بازیها) زحمات زیادی کشیده ،مقالات چاپ شده در مجلات معتبر زیادی باید داشه ،تالیفات و تحقیقات زیادی انجام داده تا به این مقام شامخ رسیده اگر چه من از نزدیک شاهد طی کردن این پله های ترقی در افرادی بودم که حتی دو تا مقاله چاپ شده در مجلات داخل کشور خودمون هم نداشتند ولی افرادی هم هستند که بدون داشتن پارتی به این مقام رسیدند و استاد شدنشان ،حاصل زحمات خودشون بوده و توشه علمی زیادی دارند…
حداقل بیاییم با بکار بردن این لفظ در غیر جایگاه خودش، شخصیت علمی افرادی رو که در این راه زحمت کشیدند و استاد شدند را خدشه دار نکنیم و به همون واژه دکتر بسنده نماییم!!!
** یکی دیگه از نکات جالب این بود که توی یکی از همین سالنها نشسته بودیم و یکی از محققان سوئدی در حال سخنرانی بود که یهو با شنیدن صدایی همه سالن که تقریبا ۹۵ درصد ایرانی بودند به طرف مرکز صدا برگشتند…یکی از مدعوین خارجی یه آقای حدود ۳۵ ساله بودند که انگار آب و هوای سرد این چند روزه ایران بهشون نساخته بود و سرمای شدیدی خورده بودند و هر ۱۰ دقیقه یه بار یه “فین” جانانه میکردند…من قبلا شنیده بودم که در خیلی از کشورهای خارجی این عمل بعنوان یه عمل قبیح حساب نمیشه و خیلی راحت هر کسی در هر جا ولو یه محل رسمی این کار رو انجام میده ولی از اونجاییکه ما ایرانیها جامعه ای فرهیخته هستیم و یکی از اعمال قبیح و زشت “فین کردن” در مجامع عمومی هست دیدن این صحنه برامون بسیار رقت انگیزه … توی این سه روزه این آقا هر دفعه این عمل رو انجام دادند همه حضار به طرفشون برگشتن و یه نگاه عاقل اندر سفیه به ایشون تحویل دادند و یهو سالن منفجر شد از خنده!!!
البته بگم این آقا اصلا از رو نرفتند و تا آخرین دقایق روز سوم “فین فین کنان” در سالن اصلی حضور فعال داشتند…




